تبليغاتX
پرواز ابدی

شنبه 9 آبان1388

قاب تنهایی من

قاب تنهایی من منتظر است

منتظر بر تپش چشمه ی عشق

چشمه ساری که ز ژرفای صداقت جاریست

سر این چشمه دو چشم ِ تر ِ یک یاسمن است

که شکنج از سر ِ زلف ِ ابدیت شکند

و به سر پنجه ی مهر

گره از حادثه ی مبهم ِ پروانه ی بی پروایی

-که نشسته سر ِ راه ِ شادی-

میگشاید با اشک !

قاب من منتظر است

-غرق ِ امّید و نیاز

-و پُر از وسوسه ی دخترک ِ پاک نسیم

-آرزومند ِ هجوم ِ گل ِ خورشید ِ غروب 

-پُر  ِ پرواز است او ؛ غرق در حسرت پَر ! . . .

-چشم بر راه گلی است

که دو گلبرگ به شکل پَر "کوکو" دارد.

ملتهب می پرسد:

پر پروازم کو؟

. . .

قاب تنهایی من

"تا ابد منتظر پرواز است"

نوشته شده توسط مسیح در 11:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 23 مهر1388

شب نورافشانی

شب ِ نور افشانی . . .

 

بشنو ! نور ، تو را می خواند

و بخوان ! نور ، تو را می شنود . . .

نغمه ای غرق ِ گلایه ، سرد و لبریز شکایت 

 و به اعجاز ِ سکوت

آتش انداخته در پیکر ِ هستی

که بدانید !

 اگر مشتعل از شعله ی سوزنده ی امشب نشوید

صبح ِ فردا قدم ِ گرم ِ طلوع

و سلام ِ خورشید

نزد ِ چشم ِ تهی از خواهشتان

بی رمق خواهد بود !

 

این "مبارک سَحَر ِ سِحر آمیز" ، همه از آن شماست !

روشنی بخش ِ نگاه ِ بشر است، جوشش ِ روح از اوست.

ریسمان ِ کشش ِ یوسف ِدل از ته چاه !

ید بیضای کلیم

دم عیسای مسیح

لیله القدر محمد . . .

 اقرأ  !

نوشته شده توسط مسیح در 17:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 14 مهر1388

ميان بر

خیلی عجله داشتم. براي آن كه زودتر به دانشكده برسم از مقبره ي شهدا عبور كردم. اصولاً با ساخته شدن مدفن شهدا ميانبر خيلي خوبي در دانشگاه ما و خصوصاً نزديك دانشكده ما ايجاد شده است.

نوشته شده توسط مسیح در 13:41 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 6 مهر1388

مسیح

 

 

 

و ای شهید !

 شکوه تو، هم اساطیر را به سخره گرفته و هم پیاله های ناچیز فهم بشر را تلخند می زند، عظمتت ساحریست که خود بودن را از چنگ آدمی می رباید و همان حریقهای بنیان کن و بنیاد شکن را به او هبه می کند؛ و او غافل از تولد دگر باره ای که بدو ارزانی شده به کنجی می خزد و نغمه های فراق وتنهایی سر می دهد! . . .

نمی دانم مردمان دوران من آنرا چه می بینند اما من در گرگ و میش اینجا "معجزه" می خوانمش آن زایش دوباره را و تو را مسیح خطابت می کنم.

 

 

گريه ی نوزاد، روایت رسایی است از «رنج زاده شدن و پیوند با خاکیان» و من در رنج میلاد ِ  دوباره و بازرسیدن به افلاکیان، هر روز می میرم از درد بودنم . . . آنچه قوت قلب من است امید به دم توست و دیدار تو، ای مسیح من! ای مسیح ما . . . ای شهید!

 

نوشته شده توسط مسیح در 13:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 31 شهریور1388

عاشقی در قفس

با توام! کجا را نگاه می کنی؟! به چه فکر می کنی؟

به جای من هم آن خانه ی تقویم دیواری را خط یزن! و باز هم بشمار که چند روز و چند ساعت است که در قفسیم؛ و باز هم بیا کنارم بنشین و از طرح نشریه ی جدیدت صحبت کن. از آرزوهای کاغذیمان بگو. بگو تا از قرآن برایت تفألی بگیرم تا سوره ی «مریم» بیاید و تو بغض کنی و به گوشه ای بخزی و بعد از «مریم» ات برایم بگویی و بگویی که امیدت همین دوشنبه هاست که یک هفته انتظار میکشی تا از پشت سد شیشه ای مریم را ببینی و صدایش را بشنوی. از نگرانی ات بگویی که نیمه شعبان سالگرد رسیدن تو و مریم به یکدیگر است و بزرگترین آرزویت این است (این بود) که در کنارش باشی و امسال دلتان هوای امام رضا کرده بود. برایت از حرم امام رضا می خوانم محمد! از کبوترها و گلدسته ها و غروب حرم و نقاره خانه و اذان ... و شانه هایت می لرزند...باز هم از عشق بگو

محمد عزیز تولدت مبارک

 

بعد التحریر: امروز، ۸/۸/۸۸ روز میلاد امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه آلاف التهیة و الثناء محمد قوچانی آزاد شد.

تولد دوباره اش مبارک

نوشته شده توسط مسیح در 9:44 |  لینک ثابت   •